شب آرزوها
چیزی که همه میتونن بهش دست بزنن
ارزش بدست اوردن نداره
بدنبال بدست آوردن چیزی باش
که کسی حتی نتونه بهش دست بزنه...
"رهگذر"
+ هنوز هم آرزوی منی...
چیزی که همه میتونن بهش دست بزنن
ارزش بدست اوردن نداره
بدنبال بدست آوردن چیزی باش
که کسی حتی نتونه بهش دست بزنه...
"رهگذر"
+ هنوز هم آرزوی منی...
رسومات دنیا!
چه رسم عجیبی ست، مهربانی ننگ دارد آدم های اینجا دلشان، جنس سنگ دارد
دوست دارم گفتنش هم سخت است، زیرا که ابرازش بیش از هزاران دنگ دارد
دل های پر از سادگی را خبری نیست دگر که هر کس در صورتش، هزاران رنگ دارد
کجاست آنی که از در صلح، وارد شود؟ که در این دنیا برادر با برادر، هم جنگ دارد
همه به هم گویند که تنهاست به واقع، هنوز اما دانند که بیقرار هزار و هزاران دلتنگ دارد
عاشق دویدن هستند و بیشتر از آن، چریدن چه کنم که این دل یک جفت پای لنگ دارد
کو دستی که گیرد مهربانانه دست دگر را بنگر تن و دستم را که جای هزاران چنگ دارد
مهربانی زیاد مکن رهگذران را، ای دوست
آخر این کار ، جای هزاران انگ دارد
دلنوشته های یک رهگذر شماره 132
شنبه 30/10/1391 ساعت: 15:35
بی تو شب ها
عمریست می خوابند
من اما
بیدارم...
"رهگذر"
مادر
تو همچون رمضانی
در نبودت
درمی یابیم
که بودنت
چه برکتی داشت....
+ ماه رمضان
سلام
حالت آیا خوب است؟
دلم تنگ است برایت
میدانی!!!
دلتنگت شده ام...
بدجور!
پس تو کی می آیی؟
"رهگذر"
گفتمت بیا همچو کلاف مادربزرگ
آنچنان درهم
پیچیده
و طنیده شویم
که هیچ اصل و قانونی
نتواند از هم جدایمان کند...
"رهگذر"
شکستن کار همیشگی اش بود
عهد و پیمان ها را
این بار اما
کمر احساسم...
"رهگذر"
من به دنبال راهی، برای نزدیکتر شدن به تو
و تو
بدنبال راهی شدن از نزدیکی من...
"رهگذر"
برای گرمای زندگی توست
که اینگونه
خود را به آتش کشیده ام...
"رهگذر"
(فلکه دوم صادقیه به سمت میدون بهنام)
تو صف تاکسی بودم
ماشین که رسید
۴نفر جلوی من سوار شدن و من منتظر تاکسی بعدی موندم
بالاخره ماشین اومد و من سوار شدم
جلو نشستم
سه تا خانم هم عقب
بین راه
راننده گفت اگه کسی بین مسیر میخواد پیاده شه الان کرایه رو حساب کنه که معطل نشه
سه تا خانم
هر کدوم، زود کرایه شو داد و نرسیده به پیامبر پیاده شدن
نگاهی به من کرد و گفت: تو کجا پیاده میشی؟
گفتم: رفیق نیمه راه نیستم
تا آخرش باهاتم...