عاقلان
در شهر عاقلان
عاشق شدم
دیوانه خطابم کردند ، دیوانه ها.....
در شهر عاقلان
عاشق شدم
دیوانه خطابم کردند ، دیوانه ها.....
نه دلتنگیهایم را دیدی
نه
دوستت دارم هایم را شنیدی
گفتم : من با تو ساختم
حتی ، زمانی که تو با خودت هم نمیساختی!
چیزی نگفت: سکوت کرد.....
.
.
#بداهه
#امیررهگذر
این روزها
تنها کاری که میتوانم انجام دهم
زور گفتن به خودمه!
برای دوام اوردن تو این روزگار...
#بداهه
#امیر_رهگذر
گفت : ببخشید از حرفهایی که زدم ، دلخور شدی؟
گفتم : نه!
گفت : پس چرا نارحتی؟
گفتم : بابت تمام حرفهایی که این سالها ، من میبایست شنوندهاش باشم
اما به من نگفته بودی.....
.
.
.
.
#بداهه
#امیر_رهگذر
جنگل بودم
و
هستم هنوز
اما
این روزها ، بدون درخت
گلایهای نیست
خودم تبر به دستانت سپردم....
#بداهه
#امیر_رهگذر
چه ساده مرا یار خود کردی و رفتی
آرامِ آرام ، بیمار خود کردی و رفتی
میان مینوازان! مست و مدهوش
با گوشه چشمی ، مرا ، هشیار خود کردی و رفتی
....
گفتم : روزگار سردی شده انگار
بد است دنیای ، بیکسی
گفت : غصه نخور ، خدا هست هنوز.....
.
.
.
.
آرام شدم....
گهواره ی دلم
عمریست
تشنه شنیدن
لالایی های توست...
#های_فلانی!
#بداهه
#امیر_رهگذر